تبليغاتX
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر

خداحافظی.....

 

این آخرین پستی هستش که دارم می نویسم .

وبلاگی که دوسال پیش به نام عاشق شکیلا باز شد .ابتدا قرار بود همه محتویاتش از شخصی باشه که فکر میکردم عاشقشم وبعدا ز گذشت مدتی فهمیدم عاشق کسی هستم  که همه  احساسی که براش خرج می کنم  همش بیهودس  چرا که کسیو دوست داشتم که متعلق به من نبود متعلق به هزاران آدم دیگه ای بود که اونها هم ادعا میکردن که ایشون رو دوست دارند.

فهمیدم که اگه میخوام عاشق باشم وعاشقی کنم اون عشق باید تنهاوتنها متعلق به خودم  باشه  نه دیگران.واون عشق  باید جواب  تمام اون احساس منو نسبت به خودش با تمام وجودش بده.

البته باید بگم که از شکیلا ممنونم که کمکم کرد به خیلی چیزها برسم از جمله زیباترین اتفاق زندگیم که توی همین دنیا ووبلاگ  برام اتفاق افتاد.واون آشنایی با انسانی که الان شده  عشقم ،نفسم ،همه زندگیم....

خلاصه خاطرات تلخو شیرینی توی این تقریبا مدت ۲ سال از این فضای رنگ ووارنگ  برام به یادگار موند.

این وبلاگ با این نام برای همیشه بسته میشه.چون دیگه زهرا نامی وجود نداره که عاشق شکیلا باشه. .زهرا نامی متولد شده که دنیاشو  حتی احساساتشو دیگه توی این دنیا پیدا نمیکنه چون به قدر کافی ازین دنیای مجازی  وآدماش دیده که میخواد بره توی عالمی که همه چیزش واقعی هستند وآدماشون خودشون  و پشت نوشته های زیبا ودلفریبشون  قایم نمیکنند

اما برمیگردم وباز گشتمم با وبلاگی خواهد بود که تمام احساسش رو میخواد به صورت نوشته هاش فقط وفقط  تقدیم عشقش کنه. چون عشقش واقعیه....

دنیای من با شکیلا ودوستداران شکیلاییش تموم شده

                         پس

                           عاشق شکیلا بدرود برای همیشه....... 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 15:16  توسط زهرا 

قصه تنهایی

 

صدا كن مرا

         صدای تو خوب است
 

                      صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
   

                    كه در انتهای صمیمیت حزن می روید
                         

                          در ابعاد این عصر خاموش
                                  

       من از طعم تصنیف درمتن ادراك یك كوچه تنهاترم

                             

                             بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است ...

 

تقدیم به خواهر عزیزم فاطمه

 

عزیزی که چندروزی ازوداع زمینی اش با موجودی که وجودش سراسر عشق وعاطفه است نگذشته.عزیزی که بیتاب برای شنیدن  حتی واژه ای از کلام پر مهر مادر است.......

فاطمه جان درگذشت مادرت رو به تو و خانواده محترمت تسلیت میگم.

 

 
 


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 19:30  توسط زهرا  | 

دلتنگ تو...

 

دلم براي کسي تنگ است.....

 

دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است…

دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد …

دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند...

 

دلم براي کسي تنگ است  که تنم آغوشش را مي طلبد …

دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد…

دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد…

دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي کشد …

دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد …

دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده…
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده…

دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش لحظه شماری میکند.

               دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ دل تنگي هايم است

 

آفرين به تو ای بهترين عشق روزگار ، آفرين به تو ای فرشته قلب من

آفرين به تو ، تو توانستی بمانی ، بسازی و قلب مرا در قلبت نگه داری.

مهربانم:

به چنين عشقی مانند تو افتخار ميكنم و افتخار ميكنم به خودم كه اين چنين معشوقی مانند تو را دارم .

محمد عزیزم:

مدتی است كه از لحظه های عاشقی مان گذشته است , اينك راهی نه چندان دور در پيش داريم و بيا بهتر و عاشقتر از هميشه اين راه را ادامه دهيم

وهيچگاه پريشان نباش ، اين راه  پايانی دارد ، و پايان راه به هم رسيدن ماست.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 12:39  توسط زهرا  | 

مادر: تندیس مهربانی

 

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آنجهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمهء زیبایی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود

ای معنای محبت

 ای روشنایی

    ای بیکران مهر وعاطفه

                                      روزت مبارک

 

                                                                                     مادر عزیزم

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 20:55  توسط زهرا  | 

Happy Birthday

 

 

 

 تاریخ تولد بهانه ایست تا فراموش نکنی آمدنت را .

شکیلای عزیز میلادت مبارک

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:10  توسط زهرا  |